این وبلاگ جهت اطلاعات عمومی ودانش افزايي ساخته شده است. درصورت دريافت مطالب در نظرات درج كنيد مطالب مفيد به ايميل شما ارسال شود .
قرآن
آیا می دانید وقتی در حال حمل قـرآن هستید ، شیطان دچار سردرد شدید می شود ؟!
و باز کردن قـرآن ، شیطان را تجـزیه می کند ؟!
و با خـواندن قـرآن ، غش می کند ؟!
و آیا می دانید زمانی که میخواهید دوباره این پیام را به دیگران منتقل کنید ، شیطان سعی خواهد کرد شما را منصـرف سازد ؟!!
قله ی قـــاف که سهـــل است،
من قـــله ی کــاف و لام و مــیم و نــــون و واو
را هم بخـاطرت فـــــتح می کنم ...
اما تو
با تمـــام مــــردانه گی ات،
مـــرد باش !
اگر سـراغ نگاهت را گرفتنــــد
بگــو که واگــذار شده ...
وای برای خونه دلتنگم
نه اینجا جای موندن نیست نه می تونم که برگردم
وای چه دردی داره دلتنگی
یه لحظه عاشقی اما براش یک عمر می جنگی
دارم حس می کنم تنهام
میون این همه آدم
چرا اینجام نه می تونم خودم باشم
نه اونی که نمی شناسم که همراشم
که پشت هم بد آوردم
چه زخمایی که از تو بی صدا خوردم
دارم حس می کنم تنهام
میون این همه آدم
چرا اینجام نه می تونم خودم باشم
نه اونی که نمی شناسم که همراشم
که پشت هم بد آوردم
چه زخمایی که از تو بی صدا خوردم
وای برای خونه دلتنگم
نه اینجا جای موندن نیست نه می تونم که برگردم
وای چه دردی داره دلتنگی
یه لحظه عاشقی اما براش یک عمر می جنگی
*مي کوشم غــــم هايم را غـــرق کنم اما*
* بي شرف ها ياد گرفته اند شــنا کنند ...*
...........................................................
2
*اين روزها به جاي" شرافت" از انسان ها *
* فقط" شر" و " آفت" مي بيني !*
...........................................................
3
*مي دوني"بهشت" کجاست ؟ *
*يه فضـاي ِ چند وجب در چند وجب ! *
*بين ِ بازوهاي ِ کسي که دوسـتش داري...*
.............................................................

اگر کسی را دوست داری، به او بگو . زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته میمانند، میشکنند .زرتشت
دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از آن و همیشه قسمتی از غم دیگران باش نه دلیل آن.زرتشت
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک .زرتشت
کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و آن را ارج نهند . زیرا وجدان درونی همه انسانها آنها را به سوی کردار نیک رهنمایی میکند . زرتشت
شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار کسان در آن نباشد .زرتشت
چهار اصل پیشرفت: مردانگی، عدالت، شرم و عشق است. پروفسور حسابی

آموخته ام ..... كه گاهی تمام چیزهایی كه یك نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او ، وقلبی است برای فهمیدن وی .
آموخته ام ...... كه راه رفتن كنار پدرم در یك شب تابستانی در كودكی ، شگفت انگیز ترین چیز در بزر گسالی است.
آ موخته ام ....... وقتی كه عاشقید عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود .
آموخته ام ..... تنها كسی كه مرا در زندگی شاد می كند كسی است كه به من می گوید : تومرا. شاد كردی
آموخته ام .....داشتن كودكی كه درآغوش شما به خواب رفته زیباترین حسی است كه در دنیا وجود دارد.
آموخته ام ...... كه مهربان بودن بسیار مهم تر از درست بودن است .
آموخته ام .... كه همیشه برای كسی كه به هیچ عنوان قادر به كمك كردنش نیستم دعا كنم .
آموخته ام ..... كه مهم نیست كه زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ، همه ما احتیاج به دوستی داریم كه لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم .
آموخته ام ...... كه زندگی مثل یك دستمال لوله ای است هر چه به انتهایش نزدیكتر می شویم سریعتر حركت می كند .
آموخته ام ...... كه چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد .
آموخته ام .... كه این عشق است كه زخمها را شفا می دهد نه زمان .
آموخته ام ..... كه وقتی با كسی روبرو می شویم انتظار لبخندی از سوی ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هیچ كس در نظر ما كامل نیست تا زمانی كه عاشق بشویم .
آموخته ام ..... كه زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ....... كه فرصتها هیچگاه از بین نمی روند ، بلكه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد .
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترین راهی است كه می شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ..... كه نمی توانم احساسم را انتخاب كنم اما می توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
آموخته ام ..... كه همه می خواهند روی قله كوه زندگی كنند ، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستید .
خاص ترین روز دنیا..............
امروز ۱۲/۱۲/۲۰۱۲ است دوستم اس ام اس فرستاده و گفته امروز ۱۲/۱۲/۱۲ ساعت ۱۲:۱۲ خاص ترین لحظه دنیاست بهترین ها رو برات آرزو میکنم ......
۲ سال پیش ۱۰/۱۰/۱۰ هم خاص ترین روز دنیا بود و همین مطلب رو شب قبلش از یه برنامه ماهواره ای شنیدم راستش اون روز منتظر یه اتفاق خاص و مهم و خوب بودم تا بعد ازظهر صبر کردم و همچنان منتظر...
بعداز ظهر یه دفه به دلم افتاد برم یه جایی که آرزوم بود خاطره انگیزترین مکان دنیا برام باشه ...... رفتم... نمیدونم چرا دلهره و استرس داشتم ولی وقتی رسیدم استرسم با دیدنش کمتر شد راستش محل کارش بود و سرش خیلی شلوغ .... صبر کردم و فقط نگاش میکردم واز کار کردنش لذت میبردم وهر چند دقیقه یکی دو کلمه حرف میزدیم .....
تا اینکه ساعت و دقیقه ای رو که خدا در این تاریخ تعیین کرده بود تا همه چی بین ما تموم بشه رسید و کسی رو که خدا باعث ووسیله قرار داده بود هم اومد وبا گفتن یک جمله تمام آرزو های منو بر باد داد و رفت ........
برچسب:
نویسنده: erfan