خرید بک لینک

درباره سایت

تفريحي علمي

این وبلاگ جهت اطلاعات عمومی ودانش افزايي ساخته شده است. درصورت دريافت مطالب در نظرات درج كنيد مطالب مفيد به ايميل شما ارسال شود .

بابام یه چن روزیٍ رفته شهرستان واسه کارش!!

نصفه شب بودش دیدم مامانم وحشتناک اومده میگه؛امیـــــــــــــــــــــر بیدارشو ایمان(داداشم 5سالشه) تب کرده پاشو ببریمشبیمارستان!! آقا تا اینو گف مثٍ قرقی سوییچو برداشتم ماشینو از پارکینگ بیارمبیرون هیچی مامانمم اومد سوار شد با سرعتٍ نور رانندگی میکردم!! 3تا خیابونو ردشکردم!! میبینم مامانم یا حسین!!! ایمان کو؟؟ امیر؟؟
من؛ کجاس؟؟ مگه تو نیاوردیش؟؟
مامانم؛ آچمز مگه نگفتم تو بغلش کن بیارش؟؟؟ خاک توسرت!! دور بزن ! جــــــــــــاش گـــــــــــذاشتـیـم!!
رفتم خونه میبینم بچه زده زیرٍ گریه ترسیده زهره ترکشده!!
بعد مامانم زده زیرٍ خنده میگه تقصیرٍ داداشٍ سر بههواته!!!
خدا وکیلی مامانٍ نگران و حواس جمه من دارم؟؟
یه مدتیٍ فک و فامیل کلید کردن رو سوتی دادن نمیدنمقضیه چیه!!!!!
.

.
رفتم چراغ اتاق خواهرم رو شبیه وصل کنم
گوشی رو دادم که نور رو بگیره ببینم چ میکنم
میبنم نشسته داره بازی میکنی
بعد چند دقیقه میگه بازیش باحاله
چراغ رو ول کن نمیخوام

.

.

بقیه مطالب در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: erfan تاريخ: چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت: 14:36

صفحه بندی