خرید بک لینک

درباره سایت

تفريحي علمي

این وبلاگ جهت اطلاعات عمومی ودانش افزايي ساخته شده است. درصورت دريافت مطالب در نظرات درج كنيد مطالب مفيد به ايميل شما ارسال شود .

کودکی به پدرش گفت: «پدر،دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را دیدم

بیچاره! چه اداهایی ازخودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،
ولی پدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطر
اینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه چشمهایش خیلی
شبیه تو بود ...
از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چهارراه میدیدند ...

.

.

آقاااااا...

بالاخره کشفیدم که بعضیاچرا اینقد تو عروسیا اصرار میکنن بری برقصی !

چون خودشون جا ندارنبشینن ... بعدش میان جات میشینن!

وقتی رقص و اینا تموم شدبرگشتی نه جا داری بشینی و همچنین میوه و شیرینی هات هم خوردن!!!!

.

.

بردار عزیز!داداشمن!شلوار رنگی بپوش،عیبی نداره اما باهاش کفش رنگی نپوش آخه قراره تو مرد باشی نهاسمارتیز!!!

.

.

بقیه استاتوس ها در ادامهمطلب

برچسب: نویسنده: erfan تاريخ: چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت: 14:36

صفحه بندی