این وبلاگ جهت اطلاعات عمومی ودانش افزايي ساخته شده است. درصورت دريافت مطالب در نظرات درج كنيد مطالب مفيد به ايميل شما ارسال شود .
سفت تر! یاد بگیریم.
کلاً این بچه خیلی دوست داره متفاوت باشه...
کل هیکلش 50 سانت هم نمیشه ولی حرفاش اندازه سن مادربزرگ منه!
اول کلاس بود گفتم یکی یکی تکالیفشونو بیارن تا نگاه کنم.
نوبت به خودش رسید. نگاه کردم دیدم چند کلمه ننوشته.
بهش گفتم: فلانی! چرا این سه، چهارتا رو ننوشتی؟
با یه حالت خاصی که مثلاً میخواست حسرت و تاسف عمیقش رو نشون بده و ایضاً جلوی بقیه یه کم "کلاس" بذاره... رو به من کرد و گفت: وای God damn yooooouu (کشـــــــــیـــده بخونین) ![]()
![]()
![]()
با بهت و شگفتی تمام ازش پرسیدم تو اصلاً معنی این جمله که گفتی رو میدونی؟
گفت: آره. مـیشـــــه: "لعنتی"!
گفتم: آره میشه لعنتی... ولی تــو داری "به مــــــــن" لعنت میفــرســـــــتی!... ![]()
حالا چرا اینو نوشتم...
کلاً اینو نوشتم تا اینو بگم:
"بیاین وقتی یه کلمه یا یه جملهی انگلیسی رو میبینیم یه چندتا مثال هم ازش پیدا کنیم تا مفهوم و کاربرد واقعی اونو بفهمیم".
حالا اون دانشآموز من، بچه بود، ولی ما بزرگترا (نمیگم معلما) هم یه خورده همچیــــن...
تو دوران دانشجویی، علی، یکی از بچهها یه مقالهی کوتاه درباره حجاب در ایران نوشته بود که قسمتی از آن به شرح ذیر بود:
Hijab is very goooooooooood for women. ............... . In iran women wear tent to cover their hair and ..... ![]()
tent = چادر، خیمه
حروف اضافه:
1- این مطلب رو اول خطاب به خودم نوشتم بعد هرکی مثل منه!! حکایت "یه سوزن به خودت بزن یه..."
2- فکر کنم حدود یه ماه و نیم میشه حتی یه بال مرغ هم نخوردهام... اگه وضعتون خوبه شماره حسابمو میفرستم یه دست یاری برسونین تا بلکه شبها دیگه خواب این موجود پلید رو نبینم... بدجوری ازش کینه دارم... میخوام یه دونه زندهشو بگیرم و با همین دستای خودم...
در ضمن میخوام دقیقاً شبیه همونی باشه که شبها تو خوابم میاد!
3- سری به آرشیو ماهانهی پستهای قبلی هم بزنین...
4- اگر چند خطی از نظرات گوهربار خود را مرقوم بفرمایین... اینجانب تضمین کتبی مینمایم که دکمههای صفحه کلیدتان نسبت به قبل اندکی تمیزتر شوند.
۵- و گرفته است دلم از دوستان ... خاصه از نوع "صد رو"... و چه سخت است شنیدن زهرحرفهایی که پشت سرتان زده و میزند... و چه سختتر... و چه سختتر است فیلم بازی کردن، اما من همچنان برآنم که به روی صدرویشان نیاورم.
برچسب:
نویسنده: erfan