این وبلاگ جهت اطلاعات عمومی ودانش افزايي ساخته شده است. درصورت دريافت مطالب در نظرات درج كنيد مطالب مفيد به ايميل شما ارسال شود .
آغا! از فرط تنبلی ما دو-سه هفتهای محاسن خود را به حال خویش فرو گذاردیم و به آنی هم صورت خود را به تیغ تیز نسپردیم و نتیجهی آن این شد که شد:
دیروز "گس کوچولو" با دستای کوچیکش و با همهی قدرتش بازومو گرفته و داره تکونم میده و میگه: "....! ....! بیا خودتو تو آیینه نیگا کن! امام شدی!! امام"!!! مگه نه...؟؟!!!
ما سخت مات و مبهوت، آیینه را در دست گرفته و روی نکرهی خویش را در آیینه مشاهده نموده و از خلقت خویش بیش از پیش شرمسار گشته و با اخم و تَخم فراوان، پتوی 10 تنی را از پیکر خویش بر گرفته و جهت زدودن عرقیات، چرکیجات و نیز کاستن تعداد انبوه موهای ریش، عازم ولایت "پاکستان" شدیم و ... .
و اما بعد...
بعد از زدودن آن همه حجم فراوان از موهای صورت و سبکتر شدن کله، فکرمان بهصورت خودکار به کار افتاد و ...
ما اینک
اینک تصمیمی بس محکمتر از تصمیم کبری گرفتهایم و بنا داریم که زین پس اندکی از خواب خود بکاهیم و نیـــز درخواست مهندس را اجابت نموده و در آموزشگاه به تدریس کودکان ۳ تا ۳۰۰ سال مشغول شویم.
حروف اضافه:
1ـ این جریان "امام" اولین بار تو مراسم عقد خواهرزادهم اتفاق افتاد...... ساعت 10:30 شب بود و همه منتظر حاج آقا بودن تا بیاد و خطبهی عقدو بخوونه. بالاخره حاجی اوومد... همه به احترام حاج آغا ساکت شده بودن که یهو این "گس کوچولو" با صدای بلند داد زد: "امـــام اومد... امام اومد..." و جمعیتو منفجر کرد و حاجآقا رو خجل.........
2- کلاً این "گسی" ادبیات خاص خودشو داره... فعلهای فارسی رو هم به سبک خودش صرف میکنه: بهش میگم: وایستا! میگه: باشه میوایستم!
3- آمارتونو دارم! میاین... میرین ولی دریغ از "یه نظر خشک تو این سال خشک"... بابا یه چند ضربهای تو سر این صفحه کلیدتون بزنین و گرد و غبارشو بگیرین!
4- و اما... سوختن هارد کامپیوترم تلخترین و بدترین نوع سوختنی بود که تا حالا تجربه کرده بودم..
5- خانومی که توی کامنت نامهربانگونهی خود گفته بودی: "معلومه خیلی شوت و بیخیالی"! ... جناب عالیـه:ما حفظ ظواهر میکنیم ورنه "خندهی تلخ ما از گریه نیز غمانگیزتر است!
6- ![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: erfan